تبليغاتX
جنگ اراده ها

جنگ اراده ها
این جنگ جنگ اراده هاست.جنگ عزم های راسخ است

خبرگزاري فارس: علامه آيت‌الله حسن‌زاده آملي در جايي فرموده‌اند: گوش‌تان به دهان رهبر باشد. چون ايشان گوششان به دهان حجت‌بن‌الحسن(عج) است. اين جملات وقتي بيشتر معنا پيدا مي‌كند كه بدانيم صاحب تفسير الميزان، علامه طباطبايي درباره علامه حسن‌زاده فرموده‌اند: حسن‌زاده را كسي نشناخت جز امام زمان(عج).

علامه حسن زاده آملی جلوی حضرت آقا دو زانو نشسته و ایشان را مولا خطاب می‌کنند. حضرت آقا ناراحت شده و می‌فرمایند: این کار را نکنید. علامه حسن‌زاده می‌فرمایند: اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی کردم.

 

[ سه شنبه سوم اسفند 1389 ] [ 19:16 ] [ آفاق ] [ ]


برگرفته شده از نشریه الکترونیکی ترنم حضور - ویِژه نامه بصیرت

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 15:17 ] [ آفاق ] [ ]

بسم رب الحسین - علیه السلام

ما را فقط به پای ولایت نوشته اند

ما سینه پای بیرق دیگر نمیزنیم.

همیشه این شعار در دل و جانم حس نابی را زنده می کند.گویی از اعماق فطرتم تشنه شنیدن این سخنم:

ما با ولایت زنده ایم تازنده ایم رزمنده ایم

ولایت فقیه را همه معنا کرده اند.توضیح داده اند و تبیین نموده اند .همه میدانیم بی ولایت زندگی معنا ندارد.

این چه حکمتی است که هر جا نام و یاد امام حسین(ع) می آید ولایت زنده تراز همیشه نفس می کشد.سال 88 در هتک حرمت عاشورا باز هم به برکت مولایمان امام حسین(ع) اندک غباری که برچهره ناب ولایت نشسته بود محو شد تا همه بدانند ولایت رکن اصلی انقلاب اسلامی ایران است.آنان که دم از سرسپردگی ولایت می زدند دانستند باید بیشتر هزینه کنند تا در امتحان ولایت مداری پیروز شوند و آنان که با ولایت مشکل داشتند فهمیدند راه به جایی نخواهند برد.

به جرئت می توان گفت که حب به حسین(ع) حب به ولایت را در جانها ریشه دار کرده است.عاشورا و ولایت  به هم پیوند عمیقی خورده اند.9 دی 88 خواستند عاشورا را کوچک کنند اما اینبار هم حسین(ع) بود که نه تنها عاشورا را ماندگار تر کرد بلکه مهر تایید رکن اساسی اسلام یعنی ولایت را پررنگ تر نمود.

ولایت پذیری امتحانی است که از همه ما میگیرند.و وای به حال آن کس که در این امتحان سرافکنده باشد.

[ چهارشنبه هفتم دی 1390 ] [ 11:39 ] [ آفاق ] [ ]

بسم رب الحسین - علیه السلام

چند سال است وقتی نزدیک 9 دی ماه می شود  واِژه بصیرت بیشتر به گوش می خورد و فضای ذهنی مردم جامعه به سمت بصیرت و حماسه 9 دی کشیده میشود.حماسه ای که ماندگار شد. شاید تا آن روز عده کمی به فکر بصیرت افزایی بودند.اصلا  انگار واژِه ی بصیرت با 9 دی دوباره متولد شد.

خوب که دقیق می شویم می بینیم در جنگ آنهایی پیروزند که بصیر باشند.و بصیر بودن آگاه بودن هوشیار بودن لازمه فتح و ظفر است.

رهبر فرزانه انقلاب چه زیبا واژه بصیرت را ترسیم نموده و آن را در دلها گنجاندند:

یك ملتى كه بصيرت دارد، مجموعه‌ى جوانان يك كشور وقتى بصيرت دارند، آگاهانه حركت ميكنند و قدم برميدارند، همه‌ى تيغهاى دشمن در مقابل آنها كند ميشود. بصيرت اين است. بصيرت وقتى بود، غبارآلودگى فتنه نميتواند آنها را گمراه كند، آنها را به اشتباه بيندازد. اگر بصيرت نبود، انسان ولو با نيت خوب، گاهى در راه بد قدم ميگذارد. شما در جبهه‌ى جنگ اگر راه را بلد نباشيد، اگر نقشه‌خوانى بلد نباشيد، اگر قطب‌نما در اختيار نداشته باشيد، يك وقت نگاه ميكنيد مى‌بينيد در محاصره‌ى دشمن قرار گرفته‌ايد؛ راه را عوضى آمده‌ايد، دشمن بر شما مسلط ميشود. اين قطب‌نما همان بصيرت است(1).


قطب نمایی که امام خامنه ای از آن نام می برند یک مسیریاب و راهنمای کاملا حرفه ایست.

در زندگىِ پيچيده‌ى اجتماعىِ امروز، بدون بصيرت نميشود حركت كرد. جوانها بايد فكر كنند، بينديشند، بصيرت خودشان را افزايش بدهند. معلمان روحانى، متعهدان موجود در جامعه‌ى ما از اهل سواد و فرهنگ، از دانشگاهى و حوزوى، بايد به مسئله‌ى بصيرت اهميت بدهند؛ بصيرت در هدف، بصيرت در وسيله، بصيرت در شناخت دشمن، بصيرت در شناخت موانع راه، بصيرت در شناخت راه‌هاى جلوگيرى از اين موانع و برداشتن اين موانع؛ اين بصيرتها لازم است. وقتى بصيرت بود، آنوقت شما ميدانيد با كِى طرفيد، ابزار لازم را با خودتان برميداريد. يك روز شما ميخواهيد تو خيابان قدم بزنيد، خوب، با لباس معمولى، با يك دمپائى هم ميشود رفت تو خيابان قدم زد؛ اما يك روز ميخواهيد برويد قله‌ى دماوند را فتح كنيد، او ديگر تجهيزات خودش را ميخواهد. بصيرت يعنى اينكه بدانيد چه ميخواهيد، تا بدانيد چه بايد با خودتان داشته باشيد.

در حماسه 9دی مردم با بصیرت خود دانستند  که حضور در صحنه می تواند


بصیرت در هدف:

انقلاب اسلامى حركتى بود كه با اهداف مشخصى - ولو آن اهداف كه مشخص هم بود، در يك جاهائى كلى بود؛ بتدريج خرد شد، روشن شد، مصاديقش معلوم شد؛ اما اهداف، اهداف روشنى بود - به وجود آمد. هدف اسلام‌خواهى، هدف استكبارستيزى، هدف حفظ استقلال كشور، هدف كرامت‌بخشى به انسان، هدف دفاع از مظلوم، هدف پيشرفت و اعتلاى علمى و فنى و اقتصادى كشور؛ اينها اهداف انقلاب بوده. انسان وقتى در فرمايشات امام (رضوان اللَّه عليه) و در اسناد اصلى انقلاب اينها را نگاه ميكند، مى‌بيند كه همه‌ى اينها در متون اسلامى هم ريشه دارد.(2)


 بصیرت در شناخت دشمن

"غم بزرگ اين است كه - همان‏طور كه قبلاً اشاره كردم - بعضى عناصرى كه هيچ سودى در سلطه امريكا بر اين كشور ندارند، از روى غفلت و اشتباه و ضعفها و عقده‏ها، براى سلطه امريكا بر اين كشور تلاش مى‏كنند! البته اشخاص مختلفند؛ بعضيها عقده‏اى دارند؛ بعضيها كينه‏اى دارند؛ بعضيها گله‏اى از كسى دارند؛ براى خاطر دستمالى، قيصريه را آتش مى‏زنند؛ به‏خاطر يك دشمنى و يك كينه شخصى و يك محروميت از فلان مسؤوليت كه مايل بوده به او بدهند و مثلاً نشده و به‏خاطر يك اشتباه در فهم، مى‏بينيد كه حرفى مى‏زنند، اقدامى مى‏كنند، موضعى مى‏گيرند و كارى مى‏كنند كه به ضرر تمام مى‏شود و در خدمت دشمن قرار مى‏گيرند! بدانيد؛ اين راديوهاى بيگانه، با ميليونها دلار صرف و خرج راه مى‏افتد. اينها هدف دارند از اين‏كه اين تبليغات را مى‏كنند؛ مى‏خواهند افكار عمومى كشورهاى مخاطب خودشان را تحت تأثير قرار دهند. بيخودى كه نمى‏آيند از شخصى، از حرفى، از جريانى، اين‏طور دفاع كنند! هر آدم عاقلى تا ديد دشمن برايش كف میزند، بايد به فكر فرو برود و بگويد من چه غلطى كردم؛ من چه كار كردم كه دشمن براى من كف میزند؟! بايد به خود بيايد. اين مايه غصّه است كه بعضى از كف زدن دشمن خوششان مى‏آيد! اگر گلزنِ مهاجم ما در ميدان فوتبال، اشتباهاً به دروازه خودش گل بزند، چه كسى در آن ميدان كف خواهد زد؟ طرفداران تيم مقابل و مخالف. حالا شما وقتى كه مى‏بينى دشمن برايت كف مى‏زند، بايد بفهمى كه به دروازه خودى گل زده‏اى! ببين چرا زدى؟ ببين چرا كردى؟ ببين چه اشتباهى كرده‏اى؟ ببين مشكلت كجاست؟ بگرد مشكل خودت را پيدا كن و توبه كن.(3)


یکی از معیارهای مهم تشخیص راه و اقدام صحیح از مسیر غلط

هر حرکتی که دشمنان خونی ملت و نظام اسلامی، یعنی استکبار و صهیونیزم را خشمگین کند، حرکتی درست و در راه حق است و هر اقدام و مسیری که آنها را خوشحال و ذوق زده کند و در تبلیغات و سیاست‌هایشان بر آن تأکید کنند، راهی کج، نادرست و زاویه‌دار است.(4)


نگذاريد دشمنان از بى‌بصيرتى ما استفاده كند

دشمن به شكل دوست جلوه كند، حقيقت به شكل باطل و باطل در لباس حقيقت. اميرالمؤمنين در يك خطبه‌اى از جمله‌ى مهمترين مشكلات جامعه همين را ميشمارد: «انّما بدء الوقوع الفتن اهواء تتّبع و احكام تبتدع يخالف فيها كتاب اللَّه».در همين خطبه، اميرالمؤمنين ميفرمايد: اگر حق به طور واضح در مقابل مردم آشكار و ظاهر بشود، كسى نميتواند زبان عليه حق باز كند. اگر باطل هم خودش را به طور آشكار نشان بدهد، مردم به سمت باطل نخواهند رفت. «و لكن يؤخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فيمزجان». آن كسانى كه مردم را ميخواهند گمراه بكنند، باطل را به صورت خالص نمى‌آورند؛ باطل و حق را آميخته ميكنند، ممزوج ميكنند، آن وقت نتيجه اين ميشود كه «فهنالك يستولى الشّيطان على اوليائه»؛ حق، براى طرفداران حق هم مشتبه ميشود. اين است كه بصيرت ميشود اولين وظيفه‌ى ما. نگذاريم حق و باطل مشتبه بشود. به خداى متعال بايد توكل كرد، به خدا بايد اعتماد كرد، به خداى متعال بايد حسن ظن داشت. خداى متعال وعده كرده است: «و لينصرنّ اللَّه من ينصره»؛ آن كسانى كه در راه نصرت دينِ خدا حركت ميكنند، وقتى حركت كنند، خدا آنها را نصرت ميدهد(5).

 

بصیرت، معیار تمایز خواص از عوام

عوام یا خواص بودن، به دست خود افراد است زیرا كسى كه از روى بصیرت كار نمى كند، در زمره عوام است. بنابراین براى عوام نبودن باید هر كارى كه انجام مى شود براساس بصیرت باشد. همچنین تردیدى نیست كه خواص جامعه اسلامى ما از جمله خواص طرفدار حق هستند زیرا دعوت آنها به سنت، عترت، ارزشهاى اسلامى و راه خداوند است.(6)




***********************************************************

1- بيانات در ديدار عمومى مردم چالوس و نوشهر88/7/15

2- دیدار با دانشجویان 90/5/19

3- بیانات در خطبه های نماز جمعه 1378/9/26

- 4 بيانات در ديدار عمومى مردم چالوس و نوشهر88/7/15

5- در جلسه پرسش و پاسخ با جوانان در دومین روز از دهه فجر (روز انقلاب اسلامى و جوانان 1377/11/13

6- مراسم صبحگاه لشكر 27 محمد رسول الله (ص) 1375/03/23

[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 15:0 ] [ آفاق ] [ ]

[ شنبه بیست و ششم آذر 1390 ] [ 17:17 ] [ آفاق ] [ ]
درباره وبلاگ

صحنه کامل بود:
همه تماشاچیان نشسته بودند، آسمان و کوه و دریا ها... و به بازیگر نقش اول این صحنه خیره چشم دوخته بودند .
من در زیر باری که خدا بر دوشم نهاده بود خرد شده بودم.
×برخیز و بیا...خداوند بود که صدایم می کرد.
و من در برابر همه رقبایم برخاستم.و لبیک گفتم.
کمی که رفتم ناگهان به زمبن افتادم.
رقبا همه نگاهم می کردند.و با نیش خندی ...
و باز گفت بیا.... وجالب بود که گفتم لبیک.و لبخندها بر لبان رقبایم محو شد.
و من سالهاست که در زیر بار خلیفت اللهی خدا شکسته ام.اما امید دارم دوباره برخیزم...
لینک دوستان
موضوعات وب
امکانات وب